|
آن شب که من در آرزوی خواب بودم
يا در خيال لحظه هايی ناب بودم
شب با سکوت سربی اش آرام می رفت
من غرق در زيبايی مهتاب بودم
تو بی خبر از راز من آسوده بودی
من بی قرار و عاشق و بی تاب بودم
شايد برايت يک سبد تکرار باشم
اما به چشمانت قسم کمياب بودم
بی اعتنا بودی به اين درياچه عشق
من تشنه يک جرعه ای از آب بودم
از بخت بد خواب هم برايم ناز ميکرد
آن شب که من در آرزوی خواب بودم
باز هم به يادت تنها خط خطی می کنم باز هم برايت می نويسم باز هم دلم گرفته است باز هم من باز هم سکوت و باز هم قدم زدن تو زير باران اشکهايم ٫ و باز هم دوستت دارم هايم ...
شيرين ...
|