|
یه آ سمون ستاره ٫ وقف نگاه مستت
قلب منو شکستی ٫ اینم به ناز شستت
معرفتو گذاشتی به زیر پات و رفتی
مردونگیت کجا رفت ٫ به باد دادیش دو دستی
هیچ با خودت نگفتی عاشقی چشم به راهه
بی تو عذاب می بینه ٫ با این که بی گناهه
هیچ با خودت نگفتی اگه بری می میرم
بین حصار چشمات مثل یه اشک اسیرم
بعد تو روز من هم رنگ شبام سیاهه
لحظه رفتن تو لحظه مرگ ماهه
بعد تو قصه من قصه اشک و درده
بهار با تو بودن بی تو خزون سرده
رفتی عزیز قلبم ٫ گذشتم از گناهت
مونده یه یادگاری سردی اون نگاهت
شیرین ...
خبر داری آیا ؟
دریا قهر کرده با خورشید
و من با او
و او با عشق
چه روزهای زیبایی است
نه بارانی
نه عشق
نه زندگی
شیرین ...
پاییز چه رسم قشنگی دارد . می وزد و تو را زیبا می کند ... می وزد و تو را شکل کولی قصه ها می کند ...
شکل شازده کودکی ها ...
پاییز با لکنت خیس باران ... با شعر بیشه زارهای دور ... با دست های پر از زیتون و باران می وزد و مرا شکل خواب به رویاها می برد ... رویای با تو پاییز را نفس کشیدن ...
تو هم چون پاییز به سویم بیا ... من در جاده سرنوشت گم شده ام و در ظلمات جنگل نا امیدی پنهانم .
شیرین ...
|