|
صندلی باید ساخت
شاید از بخت بد یک خورشید
یک چنار پر بار
خالص اما خسته
قصد یک لحظه نشستن دارد
گرچه هرگز ناید
ولی اما شاید
دل یک شبنم سرد
از برای تپشی میشکند
شیرین ...
ساعت بی صدا و پر سکوت دل من انگار به چهاردهمین شب ماه آنقدر وفادار است
که عقربه های خود را
در لحظه ی پسین دیدار تو خوابانده است .
شیرین
|